جامعه شنــاسی 2 "محسن محمودی مظفر"

تحقیقات و پژوهشهای دانشجویان درس جامعه شناسی 2

جامعه شنــاسی 2 "محسن محمودی مظفر"

تحقیقات و پژوهشهای دانشجویان درس جامعه شناسی 2

اسطوره و افسانه (پانیذ حمیدیان فر)

"اسطوره و حماسه"

در فهم عامه و در برخی از فرهنگ‌ها، اسطوره (اساطیر) معنی «آنچه خیالی و غیر واقعی است و جنبهٔ افسانه‌ای محض دارد» یافته‌است؛ اما اسطوره را باید داستان و سرگذشتی مینوی دانست که شرح عمل، عقیده، نهاد یا پدیده‌ای طبیعی است که دست کم بخشی از انها از سنت‌ها و روایت‌ها گرفته شده و با آیین‌ها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و به هستی خود ادامه می‌دهد. علم اسطوره‌شناسی به بررسی اساطیر می‌پردازد.

خود واژه ی اسطوره کلمه‌ای معرب است که از واژه یونانی هیستوریا به معنی «جستجو، آگاهی، داستان» گرفته شده‌است. برای بیان مفهوم اسطوره در زبانهای اروپاییاز بازماندهٔ واژهٔ یونانی میتوس به معنی «شرح، خبر، قصه» استفاده شده‌است.

تعریف مختصر : داستان هایی از منابعی غیر از وحی درباره آفرینش ، خالق ها و زندگی خدایان


ساختمان آثار : روایی یا نمایشنامه های اپیزودیک

هدف: تبیین آفرینش جهان و علت یابی پدیده های طبیعی

شخصیت ها : خدایان و خدای گونه ها 

نوع زبان : نظم

نویسندگان : گمنام ( یک قوم یا ملت)


نمونه آثاری که در آنها از اسطوره استفاده شده : پرومته در زنجیر (آشیل) ، شاهنامه (فردوسی) 


 

اسطوره کلیه ی داستان هایی است که از منبعی غیر از وحی و درباره ی آفرینش خالق و زندگی خدایان است. اسطوره شامل تمام علوم، اعتقادات و دانش بشر اولیه در تشریح نحوه ی بوجود آمدن جهان و آفرینش انسان و غیره در قدیم  بوده است.

می گویند چون بشر علل واقعی برخی از پدیده ها و حوادث در طبیعت را نمی دانسته دست به ساختن نظام اسطوره ای زده تا به نحوی برای خودش آنها را توجیه کند.

اسطوره داستانی است در نظام اسطوره ای.

ویژگیها:

این نظام اسطوره ای از تقدسی مذهبی در ذهن مردم برخوردار بوده.

.نوعی جهان بینی بوده که منعکس در زندگی مردم می شده است. زندگی زمینی بشر هم به وسیله ی دیکتاتورها با همین اسطوره ها توجیه می شده. چون تمام حرکت های اجتماعی و عقاید مردم را همین ها تشکیل می داده و ظلم های دیکتاتورها هم با همین مسئله توجیه می شده

.قهرمان این داستان ها خدا یا خدایان یا بالاتر از خدایان هستند که در نظامی اسطوره ای جا می گرفته اند یعنی هر کدام جایگاهی مخصوص به خود دارند با صفاتی بسیار والا 

نویسندگان و یا گویندگانش گمنام هستند و در واقع یک ملت یا قوم اند.

بر بستر عقاید عامه ی مردم شکل گرفته، و بعدها نظام پیچیده و منظمی شده. 

جهان بینی بوده و تمام پدیده ها با آن توجیه می شده.

داستان ها اکثراً تک تک هستند و مربوط به خدایان.

اکثر اسطوره ها مضامین، شخصیت ها و اتفاقات شبیه به هم دارند.

زمینه ی تاریخی ندارند، و فرا زمینی اند.

هدفشان آموزش دادن نیست، هر چند برداشتهای غیر مستقیم از آن می شود.

.بر اساس این نظام خلقت، نظام الهی، عقاید مذهبی،معنی وجود، مرگ، پدیده های طبیعی، اتفاقات، و زندگی قهرمانان ملی مردم همه تشریح می شود

هم به شکل نمایشنامه و هم به شکل روایت وجود دارد.

.از نظر اسلامی نظام اسطوره ای نظامی صد در صد شرک آلود است منتها از این دید که در ادبیات و بیان مفاهیم از این اسطوره ها استفاده شده، مجبوریم بشناسیمشان. و ضمناً این ها نحوه ی تفکر بشر اولیه را هم  نشان می دهد

در ادبیات برای بیان مفاهیم و به عنوان تلمیح زیاد از آن استفاده می شود.

هر کشوری اسطوره ی خودش را دارد.

تعریف دیگر از اسطوره 

گاهی اسطوره به معنی نظام عقایدی است که نویسنده بر پایه ی آن اثری خلق می کند و افکارش را عمیق تر بیان می کند. برخی از نویسندگان اسطوره های خاص خودشان را پدید آوردند. کلاسیست ها (نویسندگان یونان و روم) و نویسندگان قرون وسطی همه از نظام اسطوره ای استفاده  می کردند . ما هم در ایران نظام اسطوره ای داریم که بخش اعظمش مربوط می شود به دین زرتشت. شاهنامه تا حدودی بر اساس همین اسطوره نوشته شده البته فردوسی چون مسلمان بوده اسلام را هم وارد شاهنامه کرده. 

شاعران برای استفاده از عنصر تلمیح به اسطوره نیاز دارند تا با بیانی کمتر و مختصرتر حرف های بزرگ تری بزنند.

نمونه ای از یک نظام اسطوره ای(اسطوره ی یونانی)

زمین با آسمان ازدواج می کند.

 بچه هایشان غول های عظیم الجثه و نیرومندی می شوند مثل: زئوس (ژوپیتر رومی و شاه خداها) و موجودات پر نیرو و قدرتمندی به نام تایتان (پرومته ، اپی مته و اطلس).

خداهای دیگر که فرودست ترند خدایانی هستند مثل دریا، طوفان،آهن، گیاهان و باران و ....

بعد انسان و موجودات دیگر هستند. 

اپی مته، اول کار می کند بعد فکر می کند.

 . اطلس زمین را که به شکل بشقابی است و دورش آب، بر دوش دارد

 وقتی همه ی قدرت ها و نیروها به موجودات دیگری داده می شود ، بشر از او پرومته کمک می خواهد و او وقتی که همه ی خداها در کوه المپ خواب بودند،  آتش را (هر معنی که می خواهد داشته باشد) به انسان می دهد  . این همان دزدی مقدس است و پرومته دوست انسان است.  به همین دلیل او از طرف زئوس یا ژوپیتر مجازات می شود. او را به صخره ای می بندند و در حدود 3 هزار سال عقابانی جگر او را می خورند و او هی جگر تازه ای پیدا می کند و همین طور. البته پرومته قبلاً به زئوس کمک کرده بود تا شاه خداها بشود اما همین زئوس نمی خواهد بشر صاحب آتش (یا خرد بشود) و می خواهد بشر را بی دست و پا نگاه دارد.اما پرومته به بشر با آتش کمک می کند. ضمناً او می داند که روزی زئوس به وسیله ی فرزندی از فرزندانش از تخت شاه خدایی  به زیر کشیده می شود. 


و زئوس می خواهد اسم این فرزند  را به وسیله ی شکنجه گرانش مثل هرمس از زبان پرومته  بیرون بکشد ولی او نمی گوید. پرومته در واقع مظهر مقاومت در برابر دیکتاتوری زئوس و یار انسان است.

در اسطوره ی یونانی ، خدا مقابل انسان است؛ ضمناً بشر دائماً باید مواظب باشد که خدایی از دست نرنجد یا زلزله یا حادثه ای طبیعی بر سرش بیاید. چون دریا، طوفان و غیره هر کدام برای خود خدایی دارند.

داستان پرومته را می توانید در نمایشنامه ی پرومته در زنجیر نوشته ی آشیل بخوانید که البته گویا این بخشی است از یک نمایشنامه ی کامل. این نمایشنامه در اصل به شعر است و شاهرخ مسکوب آن را از انگلیسی ترجمه کرده است

ضمناً در این نظام اسطوره ای از ازدواج زئوس و یک الهه ی دیگر(زن) خدای حافظه ،  دخترانی به دنیا می آیند که  الهه های هنرند و الهامبخش هنرهای گوناگون

این الهه ها عبارت اند از 1) حماسه 2) تاریخ 3)اشعار عاشقانه 4) شعر غنایی 5)تراژدی 6) اشعار در وصف و ستایش خدا 7) رقص 8) کمدی و 9)نجوم

البته متأسفانه آن موقع هنرهای دیگری را نمی شناختند. ضمناً شاعران بخصوص شاعران حماسی غرب در اغلب موارد در اول کتابشان از الهه ی حماسه کمک می خواستند  تا کمکشان کند و به آنها الهام بدهد.

اسطوره و حماسه


از آنجائی که اسطوره در ادبیات ما پیشینه طولانی دارد و بخش مهمی از ادبیات ما را تشکیل می دهد می توان با شناخت هرچه دقیق تر آن به تقدسش در میان جامعه و اثرگذاری آن بر ضمیر انسان ها پی برد. مقاله حاضر می کوشد ضمن تعریف و تحلیل اسطوره، به تبیین اسطوره هایی بپردازد که بیشتر مورد قبول مردم بوده است. در پی آن، علت محبوبیت برخی از اسطوره ها بیان می شود و در پایان به چگونگی ارتباط اساطیر با مباحث دینی و مذهبی می پردازد و جلوه هایی از اساطیر را به تصویر می کشد.

چگونگی تجلی اسطوره ها در آثار ادبی

سخن از اسطوره (myth) است. پدیده ای که در ادبیات ملل مختلف وجود دارد. امروزه معنا و مفهوم اسطوره چندان متناسب با گذشته نیست. در کلام بزرگانی چون مولوی، فردوسی عنصر اسطوره شفافیت ویژه ای دارد، لذا برای دست یابی به معنی و وسعت شمول دایره اسطوره، ناچاریم به اجمال تعریفی از این واژه ارائه دهیم و سپس به تحلیل و اهمیت اسطوره بپردازیم.اسطوره در دائره المعارف معین به افسانه، قصه، سخن پریشان معنی شده است، اما این معنای لغوی اسطوره است و مفاهیم آن را بیان نمی کند و باید در نظر داشت که مفهوم اسطوره از گذشته تا حال تغییر یافته است. اسطوره در اصطلاح آیینه روح بشر است و تجلی حقایق انسانی که در طول تاریخ ادامه دارد. انسان هماهنگ و متناسب با زمان خود اسطوره سازی می کند. اسطوره حاصل تجربه بشر در طول تاریخ است که نسل به نسل انتقال یافته است. اساطیر همواره برای مقصود و هدفی معین ساخته می شوند.

شاعر و نویسنده با بهره گیری از پایه اسطوره فرهنگ گذشته را بازآفرینی می کند، اسطوره ها می توانند برگرفته از حقایق تاریخ یا برگرفته از چهره های افسانه ای باشند.

اگر با دقت به مطالعه تاریخی بپردازیم، خواهیم دید که مسأله هویت و ذهنیتی که ایرانیان برای خودشان قائل می شدند، در قالب همان داستان های اسطوره ای قبل از اسلام وجود داشت. یکی از عوامل مهم تداوم بخش تاریخ سیاسی، دولت و فرهنگ ما ایرانی ها وجود این اسطوره ها بود. 

اساطیر بیانگر الگوهای برتر و انسان های آرمان گراست. شاخص ترین شخصیت های اسطوره ای جنگاوری، رویین تنی و آرمان گرایی آنهاست.

یکی از خصایص اسطوره این است که در آن همچون مدینه فاضله، بشر دنیایی برتر و بالاتر از این دنیا می جوید.


 اگر به تاریخ ایران نوشته مورخان اولیه عرب پس از اسلام نگاه کنیم، همه این بحث ها وجود دارد.لازم به ذکر است که اسطوره ها را نمی توان بدرستی تجزیه و تحلیل کرد، زیرا آنچه درباره اسطوره ها نوشته اند گاهی جنبه اغراق و چاپلوسی محض دارد تا حقیقت جویی. گرچه می توان جنبه اخلاقی آنها را از خلال ادبیات گذشته باز شناخته و در زمینه درست موارد آن به داوری پرداخت، اما این کار به مطالعه عمیق بستگی دارد، در غیر این صورت چگونه می توان به مطالب افسانه ای اعتماد کرد که گاهی خود نویسندگان هم به آن اعتمادی نداشته اند. چیزی که یک اسطوره را ارزشمند جلوه می دهد، شناخت و استخراج ویژگی های واقعی آن و تطبیقش با باورها و اعتقادات جامعه است.

اسطوره های ملی هر منطقه می تواند بر ادبیات آن کشور نقش سازنده یا مخرب داشته باشد، آن هم وابسته به شرایط و عواملی است که اگر بینش و دید درستی از آن نباشد تمام اقشار آن ملت را دچار آسیب می کند. اگر ادبیات را آیینه ای تصور کنیم اسطوره تصویر آن است که فرهنگ جامعه را نشان می دهد و بازتاب تجربه و روایت تاریخی مردم در طول سالیانی است که آنها به ارث برده اند.

 «اسطوره ها پاره ای از بدنه تخیل و تفکر انسان است. اسطوره ها در هر قومی به گونه های مختلف تجلی یافته و تکوین می پذیرند.

شالوده ادبیات هر ملت اساطیری است که بسیاری از آنها از گزند فراموشی رهایی یافته است. در ملل اساطیری وجود دارد که در اساس آن با هم مشترکند. امور دقیقی را در حیات ملل می توان یافت که از امید، آرزو، غم، درد، شادی و ترس مشترک سرچشمه گرفته است که می تواند عرصه گسترده ای را برای شناخت چهره ملل مختلف باز کند.در طول تاریخ، ملت ها قهرمان خواسته اند و با این قهرمان ها اسطوره سازی کرده اند، ولی معلوم نیست این قهرمانی ها طبق میل توده مردم انجام گرفته باشد. اسطوره ای را مردم می پذیرند که فرضیه اش را هم پذیرفته باشد. اسطوره سازی زمان و شرایط خاص خود را می طلبد تا باعث رشد تمدن و فرهنگ ملی شود، نه موجب رکود و شکست آن. فردوسی از رستم قهرمانی را می سازد که در سالهای بعد به اسطوره تبدیل می شود. اسطوره هایی که رنگ سیاسی و زندگی روز سیاسی را می نمایاند مانع انحلال فرهنگ و هویت ملی می شود.

مارزولف (خاورشناس و مردم شناس آلمانی) می گوید:

شاهنامه در تاریخ اسطوره ای ایران کوشیده است و نقش بنیادی را در اتحاد ملی ایرانیان ایفا کرده است.

اسطوره ها گاهی رنگ تاریخی به خود می گیرند و برای توصیف اهمیت کار شخص اسطوره ای بکار می رود و گاهی به صورت منظومه های حماسی و زمانی برای بیان مراسم مذهبی پدید می آید. در ایران نیز اساطیر و افسانه هایی در دست است که به وسیله آنها به شخصیت ملت پی برده می شود. منزلت هر اسطوره در زمان و مکانی که می زیسته مشخص می شود. انسان هماهنگ و متناسب با زمان خود اسطوره سازی می کند. میلر «نویسنده انگلیسی» می گوید:

تاریخ های ملی عناصری از اسطوره ها دارند، به طوری که تحولات را به روش خود تفسیر می کنند و به برخی از تحولات شاخ و برگ می دهند و از اهمیت برخی می کاهند.

اسطوره ها در هر اقلیمی که باشد ریشه در وجود افراد آن سرزمین دارد که به حیات خود ادامه داده اند.


بخشی از اسطوره های ملی را اسطوره های حماسی تشکیل می دهند که مهم ترین جنبه این اسطوره ها طرح انسان آرمانی است که در آن از ویژگی هایی مانند خرق عادت و قهرمانی بودن بهره می گیرند. انسان های اسطوره ای حماسی، هیچ گاه در چارچوب قواعد منطق ذهنی قرار نمی گیرند و ماورایی محسوب می شوند. از این رومیان اسطوره و حماسه ارتباطی تنگاتنگ بوجود می آید، ارتباطی که موجب می شود تا حماسه از یک رویداد جنگی و درگیری فیزیکی انسان ها با یکدیگر یا با طبیعت به موضوعی ماورایی تبدیل شود و قابلیت تأویل و تفسیر یابد.

«از دیدگاه ادبیات اسطوره عبارت است از داستان هایی که با پوشش «نمادها» و «استعاره ها» پس از هزاران سال به ما رسیده است بدون آنکه زمان رویداد یا آفرینندگان آنها را بشناسیم.»

شاعران به وسیله اسطوره واقعیت ها را بازآفرینی می کنند و انسان را به سرچشمه هستی هدایت می کنند. با استفاده از اسطوره می توان قدرت مقاومت در برابر سلطه بیگانه را افزایش داد. قهرمان اسطوره انسانی آرمان طلب است که برای حفظ استقلال ملی نبرد می کند.

ارنست کاسیرر «مورخ و فیلسوف، 1942» دربارأ اسطوره و کاربرد آن می گوید:

 کار اساطیر معمولا آفرینش جهان یا انسان، زایش و مرگ و نظایر آنهاست. در اندیشه و تخیل اسطوره ای با اعترافات فردی روبرو نمی شویم.

اسطوره عینی شدن تجربه اجتماعی بشر است نه تجربه فردی او. اسطوره آرزوی شخصی است که تشخص یافته است. از میان بردن اسطوره ها در توان فلسفه نیست. اسطوره آسیب پذیر است. استدلالهای عقلی راهی بدان ندارند و نمی توان آن را با قیاس منطقی رد کرد.»

کهن ترین افسانه های ایرانی، افسانه های اسطوره ای است که با اندیشه قدرت اهورا و اهریمن رابطه ای عمیق دارد، تفکرات حماسی نیز بر مبنای این اندیشه پدید آمده است. در آن ملتی (اهورائی یان) تمجید شده و ملتی دیگر (اهریمنی یان) نکوهش شده است. در اساطیر نیروهای طبیعی و ماورای طبیعی، جادو و... نقش آفرین بوده اند.

موارد موجود در اشعار شاعران می توانسته در آن زمان اسطوره باشد یا بعد از عصر آنها در صف اسطوره ها ثبت شود. به نظر نگارنده هر امر قهرمانی و حماسی می تواند به شکل اسطوره بروز کند. اسطوره ها زمانی محبوب و سرنوشت ساز می شود که طی سالیان طولانی مردم از آن الگوبرداری کنند و درس بگیرند. می توان اسطوره را به نهالی تشبیه کرد که بتدریج شاخ و برگ می گیرد. ابعاد مختلف اسطوره از جمله: تمدن و فرهنگ، اخلاق اجتماعی، داستان، حماسه، مذهب و... همان شاخ و برگهایی است که در ضمیر جوامع ریشه می دواند و ترکیب آنها باعث ایجاد جامعه ای با مولفه های هویتی مستحکم می گردد. به گفته عماد حجت:

در بینش اساطیری بین افکار، تصاویر و اشیاء، نوعی همدمی سحرآمیز وجود دارد که سبب می شود جهان اساطیری مانند رویایی عظیم جلوه کند که در آن هر چیز ممکن است از چیز دیگری پدید آید. 

اسطوره ها انسجام بخش هویت ملی است و در پاره ای زمینه ها بر فرهنگ های دیگر ملل نیز اثر گذاشته است. نمونه هایی از اساطیر چون داستان رستم، بیژن و منیژه در شاهنامه، فرهاد و شیرین نظامی، داستان خضر پیامبر در قرآن وجود دارند که به مرور زمان مردم از مضمون آنها درس گرفته اند و آن را سرلوحه باورهای خود قرار داده اند. به برخی از این اساطیر در شعر زیر اشاره شده است:


 

بیژنم در چاه و بند دشمنان

دوستان، آن رستم دستان کجاست؟

بیستون ها می کنم در عشق خویش

گر بدانم خسرو خوبان کجاست؟

آدمی زان رانده و زین مانده ام

ای خدا آن روضه رضوان کجاست؟

من همان اسکندر سرگشته ام

خضرره کو، چشمه حیوان کجاست؟

 

 

قهرمانان بیان شده در شعر بالا الگو و اسطوره ای از عاشق سوخته در ره عشق هستند. شخصیت هایی جان باخته که قربانی شرافتمندی خود شده اند.

از داستان های دیگر که به شکل اسطوره درآمده اند «آب حیات»، «آب اسطوره ای» یا «چشمه حیات» است که نام چشمه ای است در ناحیه تاریکی از شمال که موسوم به ظلمات است و هر کس از آن بنوشد عمری جاودانه می یابد. بسیاری از شاعران از این اسطوره در شعرشان بهره جسته اند از جمله سهراب در شعر «راه واره» می گوید:

لحظه من در راه است و امشب بشنوید از من

امشب، آب اسطوره ای را به خاک ارمغان خواهد کرد.

 

با تعمق در آثار ادبی می توان تاثیر و پندپذیری اسطوره را در اندیشه و اعتقاد مردم ریشه یابی کرد و اساطیر را آینه ای از باورهای جامعه دانست که آنها را در رسیدن به اهداف عالی، پیروزی بر ظلم و یافتن راه حقیقت راهبری می کند.


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد